السيد محمود الهاشمي الشاهرودي

87

گفتارهايى پيرامون نهضت حسينى (ع) (فارسى)

عهده مىگيرد ؛ امتى پيش روى اوست كه ارادهء خود را از كف داده است ، مىداند كه حق با امام حسين ( ع ) است ولى سست عنصر شده است . در مقابل مقامات ، مصالح شخصى و عطايايى كه خليفه يا والى به او مىدهد ذليلانه له له مىزند . نمونهء آن را در گفتگوى عمر بن سعد با امام حسين ( ع ) در روز عاشورا مىبينيم . عمر بن سعد به چه استدلال مىكند ؟ من زمينى دارم چنان . . . استدلالاتى واهى . او مىداند كه امام حسين ( ع ) فرزند دختر رسول خدا ( ص ) و فرزند امير المؤمنين ( ع ) است و نسبت به خلافت شايسته‌تر از يزيد ( لعنهء الله عليه ) و يزيد ملعون شخصيتى معلوم الحال است و مانند معاويه نيست . نه مثل معاويه [ به زعم خود ] صحابى رسول خدا بوده است و نه گذشتهء او را دارد . ابن سعد در هيچ يك از اينها شك ندارد . و اينها براى همهء مسلمانان واضح و آشكار است . از جمله براى قاتلان امام حسين ( ع ) و فرماندهان آنها همچون عمر بن سعد ، آن چه كه عمر بن سعد را از آمدن به سوى حق باز مىدارد زمين است ؛ ملك رى . يعنى حكومت توانسته است حقيقت درونى افراد را به فساد بكشاند . اين آن بيمارى بود كه امام حسين ( ع ) با آن مواجه شده بود . معالجهء اين بيمارى با صحبت كردن و استدلال و ارائهء نظريات و مفاهيم ممكن نبود زيرا آنان همهء اين مفاهيم را بلد